حكيم ابوالقاسم فردوسى
445
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
گشته بودند . در هر سو درخشش تيغ و باران تير و خروش و هياهوى پهلوانان بود . از آن جنگ ، ستاره نيز راه گريز مىجست . سپاهيان را هيچ از جانشان دريغ نمىآمد . سرنيزه و گرزها خم گشته بودند و همهء دشت پر از كشتگانى بود كه بر آن افتاده بودند . بسيارى از آنها به زير پاى اسپان كوفته گشتند و نساجامهشان ، سينهء شير گشت و گاسونهشان ، خون چه بسيار تنهايى كه بىسر و چه فراوان سرهايى كه بىتن بودند . سواران بسان پيلانى كفك افكن « 1 » بودند . پدر بر سر مِهرى نمىآورد . روزگار بدين گونه بگشت و سه شبانروز بدين سان با كين و پرخاش و جنگ و شور بودند . در سرتاسر آن آوردگاه از جوشش خونها روى ماه نيز لآلگون گشت . در آن نبرد فرشيدورد بسان يك شير با كهرم تيغ زن درآويخت . ليك از آن همه زخمهايى كه از كهرم برداشت ، نزديك بود كه جان از تن خرّمش بيرون شود . بسيارى از ايرانيان كشته شدند و كشور به خون پهلوانان آغشته شد . گشتاسپ را سى و هشت پسر دلير و جنگجوى بود كه همهء ايشان را در آن رزمگاه بكشتند . ديگر بخت شاه ايران سياه گشت . شكست خوردن و گريختن گشتاسپ از ارجاسپ سرانجام گشتاسپ در آن هنگام كه روزگار آن سان بر او سخت گشت ، به جنگ پشت كرد . ليك سپاهيان توران از پِى او تا دو ايستگاه بتاختند و آهنگ گرفتنش را كردند . ناگاه كوهى پر از گياه پيش آمد كه در آن چشمهء آسيابى بود . بر گِرد آن كوه راهى بود كه گشتاسپ از آن آگاه بود . پس گشتاسپ با دلى داغديده ، به همراه سپاهيانش به آن كوه رفت و در آنجا بنشستند . چون ارجاسپ با سپاهيانش به آنجا رسيد ، پيرامون آن كوه بگشت ، ليك هيچ راهى نديد . پس از چهار سوى گِرد آن كوه
--> ( 1 ) - يعنى از شدت تندى ، كف بر دهان آوردن .